نماز
پنجره ها را باز میکنم و به دنبال تک ستاره ی پر نور قبله می گردم...
خدایا! می خواهم در راستای نمازم مدت ها سجده کنم...
به پاس مهربانی تمام نشدنیت...
صدای دل نواز اذان می آید...
به وضوح خنکی نسیمی که آرام گرد و غبار صورت را می شوید...
یا شاید هم به وسعت روشنایی آفتاب درخشان!
اما... چرا نمیشنوند این نوای کوتاه صداقت را؟
یا نمیابند خود را در امواج خروشان "بی فهمی ها"
و همواره در راه تاریک خود بدنبال کور سویی دست انداز می گردند!
بلکه در میان جاده ی بن بستشان،زیر نور چراغ قرمز، دل خوش شوند به رسیدن!
قلب، همان محوطه ی صغیر بزرگ که خدا را در خود جای داده...
به نمازی می تپد و به دعایی امیدوار میشود...
ای انسان! خود را دریاب قبل از اینکه ثانیه ای دیر شود...
نظرات شما عزیزان:
ممنون
شما هم با افتخار لینک شدید
موفق و موید
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
پاسخ:سلام از بنده.شما لطف دارین، استاد ما شما هستین ممنون...امیدوارم همیشه هم خدا با شما و هم شما با خدا باشید.

پاسخ:ممنونم عزیز،امیدوارم پنجره زندگی تو هم همیشه رو به خدا باز باشه
پاسخ:سلام،خیلی ممنون.خوشحالم که مطالبم تاثیر گذار بوده

آیم به سویت هر سحر
با شور و غوغای دگر
زیرا كه از كویت، خدا
جایی ندارم خوبتر
دلیل این كه "سحر جمعه" ساعتی است كه دعا در آن مستجاب است، جریان حضرت یعقوب (ع) و فرزندان اوست. برادران یوسف (ع) بعد از این كه چشم پدرشان به بركت پیراهن حضرت بینا شد، گفتند: (یا اَبانا استَغفِرلَنا ذنوبَنا اِنّ كُنّا خاطِئینَ. قالَ سَوفَ اَستَغفِرُ لَكُم رَبّی اِنّهُ هوَ الغَفورُ الرّحیم)؛(۸) "ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه كه ما خطاكاریم. گفت: به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم كه او غفور و مهربان است".
امام صادق (ع) میفرماید: "اَخَّرهُم اِلی وَقتِ السَّحَرِ لانَّهُ اَقرَبُ اِلی اِجابَه یِ الدّعاء؛ یعقوب (دعا برای) آنان را تا وقت سحر(شب جمعه) تأخیر انداخت؛ چون به اجابت نزدیكتر است".(۹)
و در برخی روایات دارد كه تا بیست سال و اندی هر شب و سحر جمعه، برای آنان دعا و استغفار میكرد.(۱۰)
ببخشید سرتو درد آوردم عزیزم
پاسخ:عالی بود...واقعا ممنون

گویند: یكی از بندگان راستین خدا (شاید میر فندرسكی) در حجره نیمههای شب به ذكر «لا اله الا الله»میپرداخت؛ آنقدر با حقیقت بود كه وقتی ذكر «لا اله» میگفت و نفی معبود میكرد، تاریكی و ظلمت فضای اطاقش را فرا میگرفت؛ و هنگامی كه «الا الله» میگفت و اثبات وجود «الله» و معبود واقعی میكرد، فضای اطاقش روشن و نورانی میگشت.
وبلاگ بسیار زیبا و آموزنده ای داری ممنون
.gif)
.gif)
پاسخ:بسیار زیبا بود...خیلی ممنون
پاسخ:مرسی، لینک شدی

خیلی قشنگ بود
حق با توست
.gif)
پاسخ:ممنونم عزیز

عالی بود

عالی بود