آیــا خـــدا بـــرای بــــنده اش کـــافی نـــیستــــ ؟
و درد ، زمانیـــست کــه کهنــه رفیـــقت را تنهـــا بگــذاری و دنـبال درمــان بـگردی !
دلم پُر است از دست خودم !
به اندازه ی تمام روز های نبودنم ...
غرق خواهش میگویم: خدایـــا !
دلم بغضی میخواهد که دائم بشکند !
و حصیری کوچک برای نشستن !
و یک پیاله ی خالی!
برای سفارش جوهر بی رنگی که روی دلم بنویسم:
ناجی من ! این بار هم سکوتت پر از حرف بود...
و نویسه هایم، پُر از خالی !









ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید