لبخنده ناپدید
متروک شده اند لبخندهایم ...
پَر زدند با آخرین بادبادکی که فرستادم بالا !
مهمانی می دهند چشمانم... با اشک !
چقدر شلوغ است اطراف این ستاره ی سُربی تنها !
خالی از سکنه !!!
آه آسمان، آسمان...
چقدر خوب بود اگر دیر تر غروب میکردی !
دلم تنگ شده برای نیم ثانیه توقف برای خودم ...
چمدانی در دست دارم ...
می روم از خودم اما ...
کفش هایم کنار دلم جا مانده ...
می روم که برگشته باشم !

[ پنجشنبه 02 مرداد 1393 ] [ 16:07 ] [ rainyrose ]
[
ارسال نظر(18)
]

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید