✿ پـنجـــــره ای رو بـــه خــــــدا ✿

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه ؛ پرستیدن تجارت نیست

درنگ

کاغذ و قلم را بر میدارم...قلم بی جوهرم بر صفحه ی خالی کاغذ روی دیوار،گل بوته ای طراحی میکند 

به رنگ بی رنگی! 

ثانیه ای توقف.ذهنم پر از معما های تو خالیست...که جوابش را طراح سوال هم نمیداند

سکوت مبهم دیوار مرا بیاد روشنایی تاریک روز انداخت...

زمانی که خورشید،گرفته بود...

به خودم آمدم...

دیوار پر از خط خطی های کودکانه ام بود که از دستان بی حسّم موج میزد

چه بی رحمانه طوفان به پا میکنم و چه بی مهابانه از سیلاب میترسم!

کاش قلم تشنه ام جوهر داشت...هنوز هم معنای خطوط مبهم کودک ذهنم مرا مبهوط کرده

 


[ دوشنبه 22 مهر 1392 ] [ 11:37 ] [ rainyrose ] [ ارسال نظر(5) ]