خــــــــدایا..."یه دلنوشته ی کوتاه"
ای باران! بس است... دیگر نبار!
بگذار صدای خودم را بشنوم!
و در میان این همه، هم همه، راهم را طولانی نکنم...
و آشوب آسمان را دلیل دلگیری زمین ندانم...
خدایا...
آسودگی خیالم را، دلیل با تو بودنم بدان!
چه عاقبتی دارد این دل، که تسبیح بندگی را میخواند با ساز زیبای مهربانیت...
و چه زیباست، عالم تنهایی... وقتی که فقط تو باشی و من...
خدایا!
چه رازیست در سکوتت...
صدایم را که میشنوی، دلم میخواهد پرحرفی کنم...

[ سهشنبه 26 آذر 1392 ] [ 11:33 ] [ rainyrose ]
[
ارسال نظر(22)
]

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید