✿ پـنجـــــره ای رو بـــه خــــــدا ✿

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه ؛ پرستیدن تجارت نیست

به انتظار نشسته ایم، بیا آقا...

فردایمان به امید آمدنت دلخوش است...

و امروزمان به حسرت دیدارت در گوشه ای نشسته...

چشمانمان، سوگوار اشک های آسمان است...

می دانی؟ "هر جمعه میبارد..."

همچون کودکی که توان حرف زدن ندارد...

و مثل تنهایی که می نالد از سوز بی هم نفسی...

گواه تنهایی شب را با آینه تضمین میکنم...

تا تاریکی مطلقش به نیم سویی انعکاس، روشن شود...

همچون دلی که به انتظار نشسته "تاریک و گاه و بی گاه روشن"...

گاه می تپد و گاه خاموش... مگر صدای رد پایت را بشنود و آرام گیرد...

 

 


[ سه‌شنبه 19 آذر 1392 ] [ 10:41 ] [ rainyrose ] [ ارسال نظر(22) ]