✿ پـنجـــــره ای رو بـــه خــــــدا ✿

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه ؛ پرستیدن تجارت نیست

چند کلمه حرف ساده

چه عالمیست سکوت،در میان شلوغی...

و چه کوتاه است قدم زدن در تاریکی...

و چه بی انتهاست،صحبت از خود در میان دروغ و حقیقت...

و چه کوچک است دنیای بازیچه ی ساخت ذهن

پنجره رو به پاییز باز است

وبه امید بهار،زمستان را صرف میکند...

باران میبارد...

چه عذابیست عاقبت غرور بی تدبیر باران که با ترس از سقوط

و سخت به زمین شلیک میشود...

اما غرورش ادامه دارد...تا به ابد...

خدایا!

صبر دانه های بذر کهنه ی برگ های میخک را عطای من کن...

تا همواره به امید گل برگی قرمز،لبخند زنم

 

 


[ پنج‌شنبه 02 آبان 1392 ] [ 12:17 ] [ rainyrose ] [ ارسال نظر(4) ]