دلتنگی
روزهایم بارانی میشوند و میگذرند و من...
مینشینم به انتظار صحبتی چند... که از تبار دلخستگی باشد...
نشسته ام به انتظار محرمی که راز دور و دراز دل را با او در میان گذارم...
نشسته ام،به انتظار پلکانی که رفتن به انتهایش مرا به ابتدا رساند...
میشنوم... صدای گوش نواز دلتنگی را که آوازش دلم را صحنه ی موسیقی ساخته...
میخوانم... سرود بی رنگ سکوت را، که آوایش مرا می رساند به اوج "پر حرفی"
[ یکشنبه 19 آبان 1392 ] [ 09:48 ] [ rainyrose ]
[
ارسال نظر(8)
]

ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید