✿ پـنجـــــره ای رو بـــه خــــــدا ✿

عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست پرستش راه تسکینه ؛ پرستیدن تجارت نیست

بارانی

باران میبارد... و باز هم مرا بیاد کویر تشنه ی کربلا می اندازد...

از صدای تپش قطره های باران،بوی ناله می آید...

و عطر شرمساری...

چشمان نابینایم حال دیگر خوب میبینند...

آخر میدانی؟رد پایی را گم کرده اند...

و در زمین خیس و باران زده دنبال میگردند...

صدای موسیقی عطشان گریه ها،نوحه ای ترتیب داده به رنگ تشنگی

و صدای رد پای خسته ی عباس(ع)، میان فرات، بارانی شده...

خدای من... گشتیم ولی هر لحظه سیراب تر از کودکی بودیم...

تشنه مان کن...

 

 

 

 


[ شنبه 18 آبان 1392 ] [ 18:13 ] [ rainyrose ] [ ارسال نظر(10) ]